گفت و گو با دكتر مظفر صرافي (عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
به نظر مي رسد كه تعريف توسعه مسير پر فراز و نشيبي را پيموده است. زماني
توسعه را معادل رشد اقتصادي در نظر مي گرفتند و بسياري از كشورها در تلاش
براي رشد توليد ناخالص ملي و يا درآمد سرانه خود بودند. پس از مدتي كه
ناكارآمدي اين الگو مشخص شد، تعاريف و اصول ديگر مورد توجه قرار گرفت، براي
نمونه به كاهش نابرابري هاي اقتصادي و تغيير الگوهاي توليد، توزيع و مصرف
اهميت داده شد. امروز از توسعه انساني و توسعه پايدار و رشد امكانات براي
همه افراد بشر سخن به ميان مي آيد. به نظر شما امروز چه الگويي از توسعه
قابل پيگيري و پياده كردن است و كدام رهيافت مي تواند در كشورهاي در حال
رشد به نتيجه برسد؟
همان طور كه شما هم اشاره كرديد امروز، يك شعار فراگيري به نام توسعه وجود دارد كه هر كشوري به دنبال دستيابي به آن است. براي دستيابي به توسعه راه هاي مختلفي وجود دارد، ولي در مورد آرمان و اهداف آن و اين كه چه چيزي توسعه تلقي مي شود، درحال رسيدن به توافقي بين متخصصان اين رشته هستيم. براي نمونه شاخص درآمد سرانه بايد درحد قابل قبولي باشد و يا توزيع درآمد حتماً لحاظ شود. چرا كه مسأله فقر، بيكاري و . . . براي جوامع بشري مسأله اي مهم و قابل توجه است. از طرف ديگر يك سري حساسيت هاي زيست محيطي وجود دارد كه انتظار مي رود جوامع به آن توجه نمايند، زيرا لازم است استفاده جوامع از مواهب طبيعي، سبب تخريب و آلودگي محيط زيست نشود. اين يك توافق كلي است كه در حال رسيدن به آن هستيم.
آقاي دكتر آيا فرايند جهاني شدن در اين روند موثر نيست؟
بله. به نكته مهمي اشاره كرديد. فرايند كلاني، به نام جهاني شدن در حال رخ دادن است كه بر ايده ها و الگوهاي توسعه هم تأثير گذاشته است. از مهم ترين پيامدهاي جهاني شدن، مسأله انحصار و كوچك شدن گروه هاي بهره مند از توسعه است. يعني مفهوم فرايند جهاني شدن داراي ويژگي هايي است كه پهنه توسعه را لزوماً گسترده نمي كند و قشرهاي بهره مند از توسعه را افزايش نمي دهد.
من فكر مي كنم مصداق عرايض شما در شهرها بيشتر نمود پيدا مي كند تا روستاها. . . چون اكثر روستاييان بر اساس اقتضا و نوع معيشتشان، هزينه هاي زندگي شان محدود است و كمتر در ميان قشرهاي روستايي شكاف طبقاتي ديده مي شود، در صورتي كه موج هاي جهاني شدن نخستين تأثير خود را بر روي زندگي قشرهاي شهري خواهد گذاشت. آيا شما اين ايده را قبول داريد؟
بالطبع اين گزينشي برخورد كردن توسعه در دوران جهاني شدن، مسأله اي است كه در شهرها بيشتر به چشم مي خورد و مطرح مي شود كه البته اين موضوع به تغيير كاربري ها و ساختار شهرهاي امروزي برمي گردد. ما از ابتداي انقلاب صنعتي وقتي مي خواستيم شرايط زندگي در يك شهر را بهبود ببخشيم به بهبود و افزايش كارآيي روند توليد در آن مي پرداختيم. در آن دوران تلاش مي كردند كه در شهر توليد صنعتي را بالا ببرند و از اين طريق شغل و درآمد ايجاد كنند. بتدريج تلاش شد مشاغل جنبي كه مشاغل وابسته به توليد را ايجاد مي كردند، گسترش يابد تا اقتصاد رونقي گرفته و اجتماع شهرها به وجود آيد. وقتي شهرها تكوين پيدا مي كردند، شهرداري ها مي توانستند ماليات بيشتري بگيرند و خدمات مورد نياز را به شهروندان ارائه دهند. اما با گذر زمان ما به دوره اي رسيديم كه به «مديريت گرايي» معروف است، در اين دوران شهرها ديگر مكان هاي توليد متمركز قلمداد نمي شدند بلكه مديريت و تخصيص منابع در آن ها كليدي شد به طوري كه بايد با تدبير و انديشه منابع را طوري اختصاص مي دادند كه شهرها رونق گيرند.
بر همين اساس، ما ديگر شاهد رشد شهرهايي مثل شيكاگو و منچستر نيستيم، كه همانند دوران انقلاب صنعتي كارخانه هاي عظيم نساجي و خودروسازي در آن ها رشد كنند بلكه شهرها به مراكز مديريتي تبديل شدند. در دهه هاي اخير شهرها يك پرش ديگر داشته اند و تفكر ما را در مورد برنامه ريزي شهري دستخوش تغيير كرده اند. بعد از توليدگرايي و مديريت گرايي امروزه شهرها مهد كارآفريني شده اند و تلاش برنامه ريزان شهري اين است كه محيط شهر طوري طراحي و تنظيم شود كه كارآفريني را رونق دهد.
با توجه به انقلاب انفورماتيك و در حاشيه قرار گرفتن الگوي توليدگرايي و حذف تدريجي مشاغل صنعتي، الگوي كارآفريني تا چه حد توانسته است به نيازهاي امروزي جوامع بشري پاسخ دهد؟
امروز، راهكارهاي بسيار زيادي براي تخصيص منابع و افزايش توليد پيشنهاد شده است. وقتي از كارآفريني صحبت مي كنيم، در واقع مي خواهيم با ايجاد محيط مناسب از قابليت هاي همه بازيگران توسعه حداكثر استفاده صورت گيرد.
ما بايد كنشگران فعالي را در اختيار داشته باشيم كه سرزنده و پويا در راستاي پيشرفت و ترقي گام برمي دارند و هدفشان توليد خلاق باشد نه چيز ديگر. ما نبايد هرگز نيرويي را حذف كنيم بلكه بايد با رهيافت كثرت گرايي زمينه رشد مردم سالاري را در جهان فراهم نماييم. تا همه نيروهاي مولد، اعم از مولد فكري و بازويي آزادانه به كار خلاق بپردازند. اين جمله براي من خيلي جذاب است كه يكي از انديشمندان گفته است، ما در قرن نوزدهم با امپراتوري هايي سر و كار داشتيم كه جهان را در سيطره خود داشتند. بر همين اساس، قرن نوزدهم را قرن امپراتوري هايي نام نهادند كه سردمدار نهادها و نيروهاي اجتماعي جهان محسوب مي شوند، ولي در قرن بيستم با دولت - ملت ها سر و كار داريم. دولت - ملت ها نهادهاي پيشتاز و سردمدار در قرن گذشته بودند و قرن بيست و يكم، قرن شهرها اعلام شده است. زيرا شهرها به صورت محرك جهاني عمل مي كنند و پايه اساسي برنامه ريزي و سياستگذاري ها، تلقي مي شوند.
شايد هم علت اصلي پر رنگ شدن نقش شهرها به الگوهاي جهاني شدن مرتبط باشد؟
بله. در واقع موج جهاني شدن، شهرها و قشرهاي گسترده شهرنشيني را گلچين مي نمايد و آن ها را از ثروت و آسايش مادي بهره مند مي سازد. شهرها همچنين مي توانند نقش خاصي در راستاي تحقق عدالت اجتماعي و حفاظت محيط زيست ايفا كنند، كه اين دو از اركان اصلي توسعه پايدار هستند. در بحث رشد اقتصادي همه پذيرفته اند كه شهرها پيشتاز توسعه ملي هستند اما در اين كه چه رسالتي براي عدالت اجتماعي و حفاظت محيط زيست دارند، پرسش هاي بسياري وجود دارد.
عده اي معتقدند بسياري از نابساماني و ناكارآمدي ها از شهرها نشأت مي گيرد و مي گويند اگر قرار است ما محيط زيست را حفظ كنيم، بهتر است شهرها نباشند يا تا جاي ممكن تحليل روند، نظر شما در اين مورد چيست؟
بله. عده اي بر اين اعتقادند كه اگر شهرها نباشند و يك نوع بازگشت به روستاها و هنجارهاي سنتي صورت گيرد، بشر آسوده خواهد شد. اين افراد دچار حس نوستالژيك شده اند و تأكيد دارند كه زندگي قديم خيلي جذاب تر است. اما نظر من دقيقاً برخلاف اين ايده است. عقيده دارم كه اتفاقاً براي روبرو شدن با وجهه منفي جهاني شدن، رسالت ويژه اي بر عهده شهرهاست. همين جمله اي كه مي گويد قرن بيست و يك قرن شهرهاست، منظور اين است كه كانون هاي رشد و توليد در قرن بيست و يك شهرها خواهند بود و ديگر اين كشورها نيستند كه باهم رقابت مي كنند و توده يكپارچه اقتصاد مولد را به وجود مي آورند بلكه هر شهر براي خود، اقتصاد خاص خودش را دارد.
انديشمندان زيادي مانند هابرماس و گيدنز به زيبايي، تحولات قرن جديد را مطرح مي كنند. آن ها مي گويند: ما در دوران جديد شاهد شكل گيري منظومه هايي هستيم كه خود را از فضاي يكپارچه جهان جدا مي كنند، درست شبيه يك مجمع الجزاير در يك اقيانوس . . . . البته لازم است اين را اضافه كنم كه در اين باره گزينشي عمل كردن جهاني شدن بسيار حائز اهميت است. اين انتخاب محدود نمي تواند همه را دربر گيرد. در نتيجه شهرها و مكان هاي خاصي كه داراي اين ويژگي هستند، برگزيده مي شوند و در پارادايم رشد قرار مي گيرند و بقيه در يك حاشيه و انزوايي مي افتند كه برايشان چندان هم سودمند نيست.
آيا شهرها مي توانند اين نقش را عوض نمايند؟
ببينيد قبل از هر چيز بايد بدانيم كه يك تفاوتي بين تئوري هاي قبلي كه در مورد مركز - پيرامون مطرح مي شد، با نظرياتي كه اكنون ارائه مي شود، وجود دارد. وقتي يك شهر در حال توسعه است به نسبت حوزه نفوذي كه دارد، منابع آن ها را به سمت خود جذب يا درخود حفظ مي كند يا به مراكز جهاني انتقال مي دهد. اما امروز ممكن است اين مكانيسم در شهرها ديده شود اما لزوماً نمي توان گفت كه به قيمت جذب منابع پيرامون حاصل شده است. امروز ديگر شهرها كانون هاي مولدي هستند كه در بسياري از موارد چندان هم به مواد خام و اوليه نيازمند نيستند، در حالي كه در گذشته متكي به حومه خود بودند.
شما فقط كافي است كه به ارزش افزوده اي كه امروزه در فعاليت هايي مانند IT نهفته است توجه كنيد. ملاحظه مي كنيد كه اين فعاليت ها، مواد اوليه بسيار كمي مصرف مي كنند و بيشتر ارزش افزوده آن ها در توليد دانش و دانايي محور بودن اقتصاد اين فناوري ها است. از همين رو اگر توسعه اي در جهان در حال اتفاق است در شهرهاست و لاجرم خود اين شهرها هم مي توانند نقش هاي مختلف و متنوع را ايجاد كنند و وظايف گوناگون را به عهده گيرند و راه حل هاي مختلف از جمله در حيطه حل مسائل محيط زيست و. . . ارائه دهند.
يكي از نتايجي كه توسعه شهرها به دنبال داشته است كه يكي از مهم ترين آن ها شكاف طبقاتي و شكاف ديجيتالي است. آيا به نظر شما اين روند در عصر جديد تشديد نشده است؟ و شهرها به مكان هايي خاص مبدل نشده اند كه در آن ها، عده اي از سودهاي سرشار برخوردار مي شوند و در برابر عده كثيري فاقد امكانات اوليه و رفاهي هستند و در بدترين شرايط ممكن زندگي مي كنند
با نظر شما موافقم. اگر امروز توسعه اي در جهان به وقوع مي پيوندد، فضاهاي محدود و معدود را شامل مي شود و در درون اين فضاها نيز اقشار محدودي از توسعه بهره مند مي شوند. به اصطلاح توسعه به صورت كاملاً گزينشي اتفاق مي افتد، امروز در اثر روند جهاني شدن قدرت هاي بي مكاني ظهور كرده اند كه به دولت خاصي تعلق ندارند و نمي توان مليت آن ها را تعيين كرد. اگر به بازارهاي بورس جهان نگاه كنيد، ملاحظه مي كنيد كه سهام اين شركت ها به صورت مواج در بازارهاي جهاني عرضه مي شوند و يك شركت چند مليتي بيشترين بهره و سود را از آن مي برند. اين شركت ها در توليدي كه در مكان هاي مختلف انجام مي شود، مشاركت مي كنند و نسبت به مكان تعصب و تعلق خاصي هم ندارند و اهميتي براي پايداري محيطي قائل نيستند. چون هدف اصلي اين شركت ها باز توليد سرمايه است. سرمايه است كه بايد روز به روز انباشته تر و انباشته تر گردد. بر همين اساس در هر كجاي دنيا كه توليد به صرفه تر باشد، به آن نقطه از جهان كوچ مي كنند. به واقع، اين اقتصاد كوچ رو است كه در عصر جديد به انباشت بيشتر سرمايه ها كمك مي كند. سرمايه مانند يك جيوه سيال است كه روي سطح زمين حركت مي كند و هر جايي كه حفره هايي براي جذب وجود داشته باشد، به آن جا سر مي خورد.
به نظر من همين نبود تمركز سرمايه در مكان خاص و سرعت بالاي گردش پول در جهان مانع رشد و توسعه كشورهاي فرودست شده است. زيرا اگر شيوه توليد و نظام هاي اقتصادي، انساني طراحي و تدوين شود توسعه برحسب گروه هاي انساني به جلو مي رفت در حالي كه ما امروز شاهد عكس اين قضيه هستيم!
بدون شك، محليت و مكان مند بودن، يكي از مباني اساسي تعلق و تعهد به مكان و مردم است و همين شرايط است كه موقعيت بهتري به مردم مي دهد تا شرايط اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي خود را تغيير دهند. اولويت بخشي به حقوق انسان ها بستري است كه توسعه پايدار را محقق مي سازد. از سوي ديگر، جهاني شدن با روند فعلي محيط زيست را هم تهديد مي كند. چون ويژگي اقتصاد اين است كه به مكان تعلق ندارد و سرمايه حركت مي كند. پيامد همه اين ها تهديد عدالت اجتماعي و تعميق شكاف بين اقشار در جوامع است. به نظر من جهاني شدن برخلاف اسمش جهان شمول نيست، چون فرصت هاي برابر را براي همگان به ارمغان نمي آورد.
راه مقابله در برابر اين روند جهاني نابرابر چيست؟
شايد بتوان از نقش جديد شهرها در بهبود اين روند نام برد. شهر در سير تاريخي خود، شيوه هاي نوين اداره جمع را عوض كرده، اگر به منشأ تمدن ها و مدنيت بپردازي، برايتان روشن خواهد شد كه اين واژه ها از شهرها نشأت گرفته است. امروز هم شهر، اين رسالت را برعهده دارد كه براي قدرت هاي بي مكان، الزاماتي را تعيين كند. در واقع اگر فرايند جهاني شدن در شهرها در حال شكل گيري است، شايد لازم است، گفته شود كه كاركرد جديد شهرهاي مدرن، پاسخگويي اجتماعي به سرمايه هاي جهاني است و توجه به عدالت بين نسلي كه در طول زمان بايد گسترش يابد. در واقع ما بايد در برنامه ريزي هاي شهري حفظ محيط زيست، نيازهاي نسل هاي آينده و . . . را در نظر بگيريم. همانطور كه در ابتداي عرايضم گفتم تحول نگاه به شهر از توليدگرايي به مديريت گرايي و از مديريت گرايي به شهر كارآفرين، موضوع بسيار با اهميت و حساسي است. شهرها بايد كارآفريني را با تعهدات اجتماعي درهم آميزند و چهره جديدي از توسعه كه به ارتقا ي سطح كيفي زندگي انسان ها مؤثر است، ارائه دهند.
منظورتان از ارتقاي كيفي، همان بالا بردن سطح بهره مندي ها از توسعه و دستيابي به نقش خلاق و سازنده اقشار جامعه است؟
بله. شهرها مي توانند در گسترش جامعه مدني و محيطي خلاق كه به قابليت شكوفايي استعدادها در جهان و اهداف سازنده بينجامد، ياري برسانند. امروز ديگر واضح است كه سرحدات ظرفيت كره زمين پر شده است اين را مي توان از گزارش هاي سازمان ملل هم مشاهده كرد. آمارها نشان مي دهد كه چرخشي در مسير توسعه جهان از سال ۱۹۸۵ ديده مي شود كه از آن تاريخ به بعد هر چه توسعه اتفاق مي افتد، در حال كاستن از سرمايه هاي طبيعي است. متأسفانه مسيرهاي بازگشت ناپذيري در تخريب و تهي سازي منابع در حال طي شدن است. امروز كشورهاي اروپاي غربي و آمريكاي شمالي الگوهاي توسعه اي را كه پياده مي كنند، از بيشترين توان ظرفيت زمين استفاده مي شود و فاجعه هنگامي رخ مي دهد كه ۵ ميليارد نفر متعلق به جهان توسعه نيافته نيز به توسعه دست يابند.
يكي از گزارش هاي سازمان ملل در اين خصوص اشارات جالبي دارد كه در اين گزارش آمده كه: اگر جهان را دهكده اي فرض كنيم كه هزار نفر در آن زندگي مي كنند، از اين هزار نفر ۱۵۰ نفر در يك منطقه غني و سرشار از ثروت در آسايش زندگي مي كنند و ۷۸۰ نفر در فقيرترين منطقه اين دهكده با سخت ترين مشكلات دست و پنجه نرم مي كنند و ۷۰ نفر در حال گذار هستند و يا از گروه اغنيا به گروه فقرا و يا بالعكس منتقل مي شوند. ۲۰۰ نفر از اين هزار نفر، ۸۶% درصد ثروت را در اختيار و نيمي از اهالي دهكده با روزي كمتر از ۲ دلار زندگي مي كنند و در جهان واقعي نيز ۳۵۸ نفر از ثروتمندترين مردم جهان، برابر با ۳ ميليارد فقراي جهان دارايي و ثروت دارند.
جالب اين است كه اين شكاف در حال تشديد شدن است. يعني ۲۰ درصد فقيرترين مردم جهان، ثروتشان از ۲/۳ درصد به ۱/۴ كاهش يافته است و يا ۲۰ درصدي كه بالاترين درآمد را داشته اند ثروتشان از ۷۰ درصد به ۷۶ درصد رسيده است. اين نشان دهنده اين است كه ما نسبت به انجام تغييراتي براي برهم زدن اين روند، بايد حساس و پيگير باشيم. در اين زمينه شهر رسالت مهمي بر عهده دارد. شهر فقط بشارت دهنده توسعه جديد نيست بلكه بشارت دهنده تغيير است و سازمان هاي اجتماعي نوين و پيچيده اي مي تواند به وجود بياورد كه قدرت چانه زني و رويارويي با چالش هاي جهاني شدن را در سطح محلي داشته باشد و گرنه سطح محلي به سطحي خرد، ناتوان و ضعيف تبديل مي شود كه هيچ گونه قدرت رويارويي با اين چالش ها را ندارد. از مهمترين چالش ها همانطور كه گفته شد، اين است كه چگونه هم سرمايه هاي جهاني را حفظ كنند و هم محيط زيست حفظ شود. يعني اگر شما براي سرمايه هاي جهاني محدوديت ايجاد كنيد، سرمايه به جاي ديگر منتقل مي شود، زيرا سرمايه گريز پا است. در نتيجه گاهي نقش دولت ها تا سطح دريوزگي سرمايه جهاني، سقوط مي كند و براي به دست آوردن امتيازات جذب سرمايه جهاني به تاراج منابع ملي مي پردازند و به منافع درازمدت توجه نمي كنند و با دادن امتيازهايي به قيمت از دست دادن منابع طبيعي و تضعيف قابليت هاي محيطي، مزيت نسبي ايجاد مي كنند.
شما يك سير تحول را مشخص كرديد كه ما از دوره توليدگرايي به دوره مديريت گرايي و بعد كارآفريني رسيديم، گويا مرحله آخر هم در قرن ۲۱ ديده مي شود، بحث مصرف گرايي است. در اين پارادايم جديد و رسانه هاي جمعي به دنبال اين هستند كه انواع الگوهاي مصرف را ترويج مي كنند و مردم را تشويق به مصرف گرايي مي كنند. من مي خواستم بدانم كه چگونه مي توان براي مصرف گرايي هم كه بيشتر نشأت گرفته از شهرها است، يك چارچوب و محدوديت ايجاد كنيم، ضمن اين كه اتخاذ اين سياست مي تواند با اصل منطق سرمايه داري در تضاد باشد؟
شهرها از مشوقان و مروجان مصرف گرايي هستند ولي يكي از روندهايي كه مي تواند اين جريان را تغيير دهد، خود شهرها هستند. يعني به موازات اين كه ما مي گوييم، شهرها كانون هاي مصرف گرايي هستند از طرف ديگر مي توانند كانون هاي مصرف بهينه باشند. يعني الگوهايي كه براي بهينه سازي مصرف و براي كاهش مصرف و از همه مهمتر تغيير الگوي مصرف مي توانيم داشته باشيم، نقطه شروع آن از شهر است. يعني در شهر است كه ما مي توانيم تكنولوژي جديدي براي كاهش مصرف بينديشيم و يا شيوه هاي جديد پالايش آب هاي زائد را بيافرينيم و يا شيوه هاي جديد در حمل و نقل ايجاد كنيم كه به ازاي هر نفر، ميزان كمتري از انرژي را مصرف كند. هر كدام از اينها در شهر اتفاق مي افتد، يعني شهر مي تواند اشاعه دهنده ضد مصرف گرايي و اشاعه دهنده نگرش جديدي باشد، ولي من فكر مي كنم مهمترين مسأله اي كه مي تواند اين تب را كاهش دهد، اين است كه ما نگاه جديدي به سبك زندگي داشته باشيم و در آن مشخص كنيم كه مفهوم رفاه و خوشبختي چيست؟ آيا فهرست بلند بالايي از كالا است كه براي ما خوشبختي مي آورد يا اين كه پاسخگويي به نيازهاي ما است كه خوشبختي به همراه دارد كه اين نيازها مادي و معنوي هستند. امروزه مي بينيم كه هر چه فهرست كالا گسترده شود، الزاماً به معناي آسايش فكري و امنيت رواني نيست. براي نمونه، در مطالعاتي كه صورت گرفته است يكي از شاخص هاي مهم، توسعه تعداد اتومبيل در يك جامعه بيان شده است. اين يكي از آرمان هاي مصرف گرايي است كه يك شهروند هر سال اتومبيل خود را عوض كند. ولي مطالعات بسياري نشان مي دهد كه اتومبيل زمان ميزان رفت و آمد را تقليل نمي دهد بلكه اغلب زمان رفت و آمد انسان را افزايش داده است.
انتظار مي رفت وقتي كه اتومبيل اختراع شد، اين توانايي را داشته باشد كه سرعت پياده ۳/۵ كيلومتر در ساعت را به ۳۵ كيلومتر در ساعت تبديل كند. يعني اين زمان را به يك دهم كاهش دهد. يعني به جاي يك ساعت در عرض ده دقيقه رفت و آمد كنيم. در حالي كه واقعيت اين است كه وقتي شما به اتومبيل شخصي وابسته مي شويد در ذهنتان هم، زمان را در نظر مي گيريد و با طي كردن مسافت طولاني تر به نيازهاي خود جواب مي دهيد. پيروي از اين الگو سبب شده كه سرانه مصرف انرژي به ازاي هر نفر بالا برود و مصرف مواد اوليه براي ساخت اتومبيل هم بيشتر شود. اما در شهرسازي معاصر يكي از شعارهاي اولويت بخشي به حمل و نقل عمومي است، چون صرفه اقتصادي بيشتري براي كل جامعه خواهد داشت.
به نظر مي رسد كه روند جهاني براي كشور جهان سوم فقط از طريق مزيت نسبي طي مي شود؟
جوزف استيگليتز مي گويد: «يك مورد از دست يافتن به توسعه در جهان مشاهده نمي شود كه در آن دولت ها نقش بازي نكرده باشند». لازم است به اين مسأله فكر كنيم چون الآن بسيار متداول شده است كه مي گويند دولت ديگر نقشي ندارد و مرزهاي اقتصادي در حال برداشته شدن است ولي بايد توجه كرد كه همچنان رسالت دولت براي تأمين كالاهاي عمومي و شكست انحصار بازار، براي حفظ محيط زيست و . . . در سر جاي خود پابرجا است. وقتي يك كارشناس برجسته جهاني اين حرف را مي زند نشان مي دهد كه ما بايد نقشي را براي دولت قائل باشيم كه همين كنترل هايي است كه شما مي فرماييد و مواظب و مراقب منافع جمع باشيم؛ هنگامي كه منافع فرد در حال كاركردن بر ضد منافع جمع است، اين رابطه بايد روزي به نفع منافع جمع تنظيم شود. در اين زمينه امروز صحبت از يك حكمروايي جهاني محيط زيست است. يعني اكنون طبق پروتكلي، مبادله گونه هاي گياهي و جانوري در معرض انقراض در جهان ممنوع است. پس مي توان يك سري كنترل هاي جهاني براي اين كار اعمال شود تا منابع هر منطقه حفظ شود و در حدي مصرف شود كه قابليت باز توليد داشته باشد در مورد جنگل ها پاك تراشي نشود. اين يك نقش جهاني است و يك نقش هم براي دولت است و يك نقش هم براي شهرها قائل مي شوند. يعني وقتي جامعه مدني قوي باشد، مردم اجازه نمي دهند منابع محيطي شان تخريب شود.
شهرها بيشتر به محل سوداگري و تجارت مبدل شده اند. وقتي با چنين روندي در شهرها مواجه هستيم كه سوداگري در آن ها به شيوه هاي گوناگون باز توليد مي شود، چگونه مي توانيم يك نقش جهاني حفاظت از محيط زيست براي آن قائل شويم؟
من متوجه نيستم كه چرا سوداگري را به محل نسبت مي دهيد و چرا به افراد نسبت نمي دهيد؟
به دليل اين كه منشأ آن از شهرهاست، ما در جوامع روستايي شاهد چنين مدل سوداگري هايي نيستيم؟
درست است. اين مشخص است كه كسي كه بالاترين سرمايه و قدرت را دارد در شهرها مستقر مي شود ولي بالاترين سرمايه ها و قدرت هاي مردمي هم در شهرها به سر مي برند كه يك نيروي آلترناتيو هستند.
تعبير ديگري كه از جهاني شدن مطرح مي شود، شهري شدن است. يعني جهاني شدن همان شهري شدن است و اين شهري شدن در يك روند باعث لطمه به عدالت اجتماعي و محيط زيست شده است. شما مي فرماييد كه شهرها مي توانند برخلاف اين جريان عمل كنند. مكانيسم اين عمل چگونه خواهد بود و چنين امري چگونه محقق مي شود؟
در بحث هاي هابرماس موضوعي با عنوان منظومه پسا ملي مطرح مي شود كه مجموعه اي از كوچك هايي است كه دور هم جمع شده اند و توانايي هاي بزرگ پيدا كرده اند و يا وقتي اقتصاددان فرهيخته اي مثل شوماخر مطرح مي كند كه توسعه، كوچك سازمان دادن در درون سازمان هاي بزرگ است. به چنين مفاهيمي نظر دارند ما بايد بدانيم كه چگونه يك كلان شهر بزرگ را كه در آن هويت هاي اجتماعات محلي در شرف نابودي است، حفظ نماييم. حفظ قلمروها، مجموعه هاي كوچك، توجه به تعلق هاي مكاني و نظام ارزش هاي اجتماعات بسيار حائز اهميت است. البته اين كار احتياج به مالكيت و كنترل منابع دارد. اين به معني دموكراسي و مردم سالاري محلي است كه از سوي شهرها اين نقش قابل اجراست. اين چيزي نيست كه از روستاها آغاز شود. چون در مقابل اين قدرت هاي بزرگ روستاهاي پراكنده، توانايي چانه زني ندارند و اين در شهر است كه مكان با قدرت در مقابل قدرت بي مكان به وجود مي آيد. كاستلز در كتاب جامعه اطلاعاتي به خوبي نشان مي دهد كه دو جريان داريم كه از يك طرف جهاني شدن است كه در حال رخ دادن است و از طرف ديگر جريان هاي محلي است كه يك تمايل و گرايش بزرگ ناميده مي شود، براي اين كه با منافع و زندگي روزمره مردم ارتباط دارد. امروز بسياري از محققان به اين نتيجه رسيدند كه اجتماع محلي بايد بر منابع خود كنترل داشته تا قابليت و توانايي بهتري در عمل داشته باشد.
اين جا بحث مالكيت پيش مي آيد و به نظر مي رسد در راستاي بحث شما بايد تعاوني هاي محلي گسترش پيدا كنند.
اين ايده درستي است ولي علاوه بر مالكيت، مسأله حكمروايي بسيار مهم است، يعني دولت براي اجراي حكم هايش بايد با بخش خصوصي و جامعه مدني در تعامل باشد و بايد طوري شرايط را فراهم كند كه هر كدام از آن ها به درستي نقش خود را ايفا كنند و قواعد بازي به گونه اي باشد كه اين تعاملات برقرار شود.
مهرداد ناظري - روزبه زعفراني
روزنامه ايران، شماره 3506 به تاريخ 4/9/85، صفحه 16
همان طور كه شما هم اشاره كرديد امروز، يك شعار فراگيري به نام توسعه وجود دارد كه هر كشوري به دنبال دستيابي به آن است. براي دستيابي به توسعه راه هاي مختلفي وجود دارد، ولي در مورد آرمان و اهداف آن و اين كه چه چيزي توسعه تلقي مي شود، درحال رسيدن به توافقي بين متخصصان اين رشته هستيم. براي نمونه شاخص درآمد سرانه بايد درحد قابل قبولي باشد و يا توزيع درآمد حتماً لحاظ شود. چرا كه مسأله فقر، بيكاري و . . . براي جوامع بشري مسأله اي مهم و قابل توجه است. از طرف ديگر يك سري حساسيت هاي زيست محيطي وجود دارد كه انتظار مي رود جوامع به آن توجه نمايند، زيرا لازم است استفاده جوامع از مواهب طبيعي، سبب تخريب و آلودگي محيط زيست نشود. اين يك توافق كلي است كه در حال رسيدن به آن هستيم.
آقاي دكتر آيا فرايند جهاني شدن در اين روند موثر نيست؟
بله. به نكته مهمي اشاره كرديد. فرايند كلاني، به نام جهاني شدن در حال رخ دادن است كه بر ايده ها و الگوهاي توسعه هم تأثير گذاشته است. از مهم ترين پيامدهاي جهاني شدن، مسأله انحصار و كوچك شدن گروه هاي بهره مند از توسعه است. يعني مفهوم فرايند جهاني شدن داراي ويژگي هايي است كه پهنه توسعه را لزوماً گسترده نمي كند و قشرهاي بهره مند از توسعه را افزايش نمي دهد.
من فكر مي كنم مصداق عرايض شما در شهرها بيشتر نمود پيدا مي كند تا روستاها. . . چون اكثر روستاييان بر اساس اقتضا و نوع معيشتشان، هزينه هاي زندگي شان محدود است و كمتر در ميان قشرهاي روستايي شكاف طبقاتي ديده مي شود، در صورتي كه موج هاي جهاني شدن نخستين تأثير خود را بر روي زندگي قشرهاي شهري خواهد گذاشت. آيا شما اين ايده را قبول داريد؟
بالطبع اين گزينشي برخورد كردن توسعه در دوران جهاني شدن، مسأله اي است كه در شهرها بيشتر به چشم مي خورد و مطرح مي شود كه البته اين موضوع به تغيير كاربري ها و ساختار شهرهاي امروزي برمي گردد. ما از ابتداي انقلاب صنعتي وقتي مي خواستيم شرايط زندگي در يك شهر را بهبود ببخشيم به بهبود و افزايش كارآيي روند توليد در آن مي پرداختيم. در آن دوران تلاش مي كردند كه در شهر توليد صنعتي را بالا ببرند و از اين طريق شغل و درآمد ايجاد كنند. بتدريج تلاش شد مشاغل جنبي كه مشاغل وابسته به توليد را ايجاد مي كردند، گسترش يابد تا اقتصاد رونقي گرفته و اجتماع شهرها به وجود آيد. وقتي شهرها تكوين پيدا مي كردند، شهرداري ها مي توانستند ماليات بيشتري بگيرند و خدمات مورد نياز را به شهروندان ارائه دهند. اما با گذر زمان ما به دوره اي رسيديم كه به «مديريت گرايي» معروف است، در اين دوران شهرها ديگر مكان هاي توليد متمركز قلمداد نمي شدند بلكه مديريت و تخصيص منابع در آن ها كليدي شد به طوري كه بايد با تدبير و انديشه منابع را طوري اختصاص مي دادند كه شهرها رونق گيرند.
بر همين اساس، ما ديگر شاهد رشد شهرهايي مثل شيكاگو و منچستر نيستيم، كه همانند دوران انقلاب صنعتي كارخانه هاي عظيم نساجي و خودروسازي در آن ها رشد كنند بلكه شهرها به مراكز مديريتي تبديل شدند. در دهه هاي اخير شهرها يك پرش ديگر داشته اند و تفكر ما را در مورد برنامه ريزي شهري دستخوش تغيير كرده اند. بعد از توليدگرايي و مديريت گرايي امروزه شهرها مهد كارآفريني شده اند و تلاش برنامه ريزان شهري اين است كه محيط شهر طوري طراحي و تنظيم شود كه كارآفريني را رونق دهد.
با توجه به انقلاب انفورماتيك و در حاشيه قرار گرفتن الگوي توليدگرايي و حذف تدريجي مشاغل صنعتي، الگوي كارآفريني تا چه حد توانسته است به نيازهاي امروزي جوامع بشري پاسخ دهد؟
امروز، راهكارهاي بسيار زيادي براي تخصيص منابع و افزايش توليد پيشنهاد شده است. وقتي از كارآفريني صحبت مي كنيم، در واقع مي خواهيم با ايجاد محيط مناسب از قابليت هاي همه بازيگران توسعه حداكثر استفاده صورت گيرد.
ما بايد كنشگران فعالي را در اختيار داشته باشيم كه سرزنده و پويا در راستاي پيشرفت و ترقي گام برمي دارند و هدفشان توليد خلاق باشد نه چيز ديگر. ما نبايد هرگز نيرويي را حذف كنيم بلكه بايد با رهيافت كثرت گرايي زمينه رشد مردم سالاري را در جهان فراهم نماييم. تا همه نيروهاي مولد، اعم از مولد فكري و بازويي آزادانه به كار خلاق بپردازند. اين جمله براي من خيلي جذاب است كه يكي از انديشمندان گفته است، ما در قرن نوزدهم با امپراتوري هايي سر و كار داشتيم كه جهان را در سيطره خود داشتند. بر همين اساس، قرن نوزدهم را قرن امپراتوري هايي نام نهادند كه سردمدار نهادها و نيروهاي اجتماعي جهان محسوب مي شوند، ولي در قرن بيستم با دولت - ملت ها سر و كار داريم. دولت - ملت ها نهادهاي پيشتاز و سردمدار در قرن گذشته بودند و قرن بيست و يكم، قرن شهرها اعلام شده است. زيرا شهرها به صورت محرك جهاني عمل مي كنند و پايه اساسي برنامه ريزي و سياستگذاري ها، تلقي مي شوند.
شايد هم علت اصلي پر رنگ شدن نقش شهرها به الگوهاي جهاني شدن مرتبط باشد؟
بله. در واقع موج جهاني شدن، شهرها و قشرهاي گسترده شهرنشيني را گلچين مي نمايد و آن ها را از ثروت و آسايش مادي بهره مند مي سازد. شهرها همچنين مي توانند نقش خاصي در راستاي تحقق عدالت اجتماعي و حفاظت محيط زيست ايفا كنند، كه اين دو از اركان اصلي توسعه پايدار هستند. در بحث رشد اقتصادي همه پذيرفته اند كه شهرها پيشتاز توسعه ملي هستند اما در اين كه چه رسالتي براي عدالت اجتماعي و حفاظت محيط زيست دارند، پرسش هاي بسياري وجود دارد.
عده اي معتقدند بسياري از نابساماني و ناكارآمدي ها از شهرها نشأت مي گيرد و مي گويند اگر قرار است ما محيط زيست را حفظ كنيم، بهتر است شهرها نباشند يا تا جاي ممكن تحليل روند، نظر شما در اين مورد چيست؟
بله. عده اي بر اين اعتقادند كه اگر شهرها نباشند و يك نوع بازگشت به روستاها و هنجارهاي سنتي صورت گيرد، بشر آسوده خواهد شد. اين افراد دچار حس نوستالژيك شده اند و تأكيد دارند كه زندگي قديم خيلي جذاب تر است. اما نظر من دقيقاً برخلاف اين ايده است. عقيده دارم كه اتفاقاً براي روبرو شدن با وجهه منفي جهاني شدن، رسالت ويژه اي بر عهده شهرهاست. همين جمله اي كه مي گويد قرن بيست و يك قرن شهرهاست، منظور اين است كه كانون هاي رشد و توليد در قرن بيست و يك شهرها خواهند بود و ديگر اين كشورها نيستند كه باهم رقابت مي كنند و توده يكپارچه اقتصاد مولد را به وجود مي آورند بلكه هر شهر براي خود، اقتصاد خاص خودش را دارد.
انديشمندان زيادي مانند هابرماس و گيدنز به زيبايي، تحولات قرن جديد را مطرح مي كنند. آن ها مي گويند: ما در دوران جديد شاهد شكل گيري منظومه هايي هستيم كه خود را از فضاي يكپارچه جهان جدا مي كنند، درست شبيه يك مجمع الجزاير در يك اقيانوس . . . . البته لازم است اين را اضافه كنم كه در اين باره گزينشي عمل كردن جهاني شدن بسيار حائز اهميت است. اين انتخاب محدود نمي تواند همه را دربر گيرد. در نتيجه شهرها و مكان هاي خاصي كه داراي اين ويژگي هستند، برگزيده مي شوند و در پارادايم رشد قرار مي گيرند و بقيه در يك حاشيه و انزوايي مي افتند كه برايشان چندان هم سودمند نيست.
آيا شهرها مي توانند اين نقش را عوض نمايند؟
ببينيد قبل از هر چيز بايد بدانيم كه يك تفاوتي بين تئوري هاي قبلي كه در مورد مركز - پيرامون مطرح مي شد، با نظرياتي كه اكنون ارائه مي شود، وجود دارد. وقتي يك شهر در حال توسعه است به نسبت حوزه نفوذي كه دارد، منابع آن ها را به سمت خود جذب يا درخود حفظ مي كند يا به مراكز جهاني انتقال مي دهد. اما امروز ممكن است اين مكانيسم در شهرها ديده شود اما لزوماً نمي توان گفت كه به قيمت جذب منابع پيرامون حاصل شده است. امروز ديگر شهرها كانون هاي مولدي هستند كه در بسياري از موارد چندان هم به مواد خام و اوليه نيازمند نيستند، در حالي كه در گذشته متكي به حومه خود بودند.
شما فقط كافي است كه به ارزش افزوده اي كه امروزه در فعاليت هايي مانند IT نهفته است توجه كنيد. ملاحظه مي كنيد كه اين فعاليت ها، مواد اوليه بسيار كمي مصرف مي كنند و بيشتر ارزش افزوده آن ها در توليد دانش و دانايي محور بودن اقتصاد اين فناوري ها است. از همين رو اگر توسعه اي در جهان در حال اتفاق است در شهرهاست و لاجرم خود اين شهرها هم مي توانند نقش هاي مختلف و متنوع را ايجاد كنند و وظايف گوناگون را به عهده گيرند و راه حل هاي مختلف از جمله در حيطه حل مسائل محيط زيست و. . . ارائه دهند.
يكي از نتايجي كه توسعه شهرها به دنبال داشته است كه يكي از مهم ترين آن ها شكاف طبقاتي و شكاف ديجيتالي است. آيا به نظر شما اين روند در عصر جديد تشديد نشده است؟ و شهرها به مكان هايي خاص مبدل نشده اند كه در آن ها، عده اي از سودهاي سرشار برخوردار مي شوند و در برابر عده كثيري فاقد امكانات اوليه و رفاهي هستند و در بدترين شرايط ممكن زندگي مي كنند
با نظر شما موافقم. اگر امروز توسعه اي در جهان به وقوع مي پيوندد، فضاهاي محدود و معدود را شامل مي شود و در درون اين فضاها نيز اقشار محدودي از توسعه بهره مند مي شوند. به اصطلاح توسعه به صورت كاملاً گزينشي اتفاق مي افتد، امروز در اثر روند جهاني شدن قدرت هاي بي مكاني ظهور كرده اند كه به دولت خاصي تعلق ندارند و نمي توان مليت آن ها را تعيين كرد. اگر به بازارهاي بورس جهان نگاه كنيد، ملاحظه مي كنيد كه سهام اين شركت ها به صورت مواج در بازارهاي جهاني عرضه مي شوند و يك شركت چند مليتي بيشترين بهره و سود را از آن مي برند. اين شركت ها در توليدي كه در مكان هاي مختلف انجام مي شود، مشاركت مي كنند و نسبت به مكان تعصب و تعلق خاصي هم ندارند و اهميتي براي پايداري محيطي قائل نيستند. چون هدف اصلي اين شركت ها باز توليد سرمايه است. سرمايه است كه بايد روز به روز انباشته تر و انباشته تر گردد. بر همين اساس در هر كجاي دنيا كه توليد به صرفه تر باشد، به آن نقطه از جهان كوچ مي كنند. به واقع، اين اقتصاد كوچ رو است كه در عصر جديد به انباشت بيشتر سرمايه ها كمك مي كند. سرمايه مانند يك جيوه سيال است كه روي سطح زمين حركت مي كند و هر جايي كه حفره هايي براي جذب وجود داشته باشد، به آن جا سر مي خورد.
به نظر من همين نبود تمركز سرمايه در مكان خاص و سرعت بالاي گردش پول در جهان مانع رشد و توسعه كشورهاي فرودست شده است. زيرا اگر شيوه توليد و نظام هاي اقتصادي، انساني طراحي و تدوين شود توسعه برحسب گروه هاي انساني به جلو مي رفت در حالي كه ما امروز شاهد عكس اين قضيه هستيم!
بدون شك، محليت و مكان مند بودن، يكي از مباني اساسي تعلق و تعهد به مكان و مردم است و همين شرايط است كه موقعيت بهتري به مردم مي دهد تا شرايط اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي خود را تغيير دهند. اولويت بخشي به حقوق انسان ها بستري است كه توسعه پايدار را محقق مي سازد. از سوي ديگر، جهاني شدن با روند فعلي محيط زيست را هم تهديد مي كند. چون ويژگي اقتصاد اين است كه به مكان تعلق ندارد و سرمايه حركت مي كند. پيامد همه اين ها تهديد عدالت اجتماعي و تعميق شكاف بين اقشار در جوامع است. به نظر من جهاني شدن برخلاف اسمش جهان شمول نيست، چون فرصت هاي برابر را براي همگان به ارمغان نمي آورد.
راه مقابله در برابر اين روند جهاني نابرابر چيست؟
شايد بتوان از نقش جديد شهرها در بهبود اين روند نام برد. شهر در سير تاريخي خود، شيوه هاي نوين اداره جمع را عوض كرده، اگر به منشأ تمدن ها و مدنيت بپردازي، برايتان روشن خواهد شد كه اين واژه ها از شهرها نشأت گرفته است. امروز هم شهر، اين رسالت را برعهده دارد كه براي قدرت هاي بي مكان، الزاماتي را تعيين كند. در واقع اگر فرايند جهاني شدن در شهرها در حال شكل گيري است، شايد لازم است، گفته شود كه كاركرد جديد شهرهاي مدرن، پاسخگويي اجتماعي به سرمايه هاي جهاني است و توجه به عدالت بين نسلي كه در طول زمان بايد گسترش يابد. در واقع ما بايد در برنامه ريزي هاي شهري حفظ محيط زيست، نيازهاي نسل هاي آينده و . . . را در نظر بگيريم. همانطور كه در ابتداي عرايضم گفتم تحول نگاه به شهر از توليدگرايي به مديريت گرايي و از مديريت گرايي به شهر كارآفرين، موضوع بسيار با اهميت و حساسي است. شهرها بايد كارآفريني را با تعهدات اجتماعي درهم آميزند و چهره جديدي از توسعه كه به ارتقا ي سطح كيفي زندگي انسان ها مؤثر است، ارائه دهند.
منظورتان از ارتقاي كيفي، همان بالا بردن سطح بهره مندي ها از توسعه و دستيابي به نقش خلاق و سازنده اقشار جامعه است؟
بله. شهرها مي توانند در گسترش جامعه مدني و محيطي خلاق كه به قابليت شكوفايي استعدادها در جهان و اهداف سازنده بينجامد، ياري برسانند. امروز ديگر واضح است كه سرحدات ظرفيت كره زمين پر شده است اين را مي توان از گزارش هاي سازمان ملل هم مشاهده كرد. آمارها نشان مي دهد كه چرخشي در مسير توسعه جهان از سال ۱۹۸۵ ديده مي شود كه از آن تاريخ به بعد هر چه توسعه اتفاق مي افتد، در حال كاستن از سرمايه هاي طبيعي است. متأسفانه مسيرهاي بازگشت ناپذيري در تخريب و تهي سازي منابع در حال طي شدن است. امروز كشورهاي اروپاي غربي و آمريكاي شمالي الگوهاي توسعه اي را كه پياده مي كنند، از بيشترين توان ظرفيت زمين استفاده مي شود و فاجعه هنگامي رخ مي دهد كه ۵ ميليارد نفر متعلق به جهان توسعه نيافته نيز به توسعه دست يابند.
يكي از گزارش هاي سازمان ملل در اين خصوص اشارات جالبي دارد كه در اين گزارش آمده كه: اگر جهان را دهكده اي فرض كنيم كه هزار نفر در آن زندگي مي كنند، از اين هزار نفر ۱۵۰ نفر در يك منطقه غني و سرشار از ثروت در آسايش زندگي مي كنند و ۷۸۰ نفر در فقيرترين منطقه اين دهكده با سخت ترين مشكلات دست و پنجه نرم مي كنند و ۷۰ نفر در حال گذار هستند و يا از گروه اغنيا به گروه فقرا و يا بالعكس منتقل مي شوند. ۲۰۰ نفر از اين هزار نفر، ۸۶% درصد ثروت را در اختيار و نيمي از اهالي دهكده با روزي كمتر از ۲ دلار زندگي مي كنند و در جهان واقعي نيز ۳۵۸ نفر از ثروتمندترين مردم جهان، برابر با ۳ ميليارد فقراي جهان دارايي و ثروت دارند.
جالب اين است كه اين شكاف در حال تشديد شدن است. يعني ۲۰ درصد فقيرترين مردم جهان، ثروتشان از ۲/۳ درصد به ۱/۴ كاهش يافته است و يا ۲۰ درصدي كه بالاترين درآمد را داشته اند ثروتشان از ۷۰ درصد به ۷۶ درصد رسيده است. اين نشان دهنده اين است كه ما نسبت به انجام تغييراتي براي برهم زدن اين روند، بايد حساس و پيگير باشيم. در اين زمينه شهر رسالت مهمي بر عهده دارد. شهر فقط بشارت دهنده توسعه جديد نيست بلكه بشارت دهنده تغيير است و سازمان هاي اجتماعي نوين و پيچيده اي مي تواند به وجود بياورد كه قدرت چانه زني و رويارويي با چالش هاي جهاني شدن را در سطح محلي داشته باشد و گرنه سطح محلي به سطحي خرد، ناتوان و ضعيف تبديل مي شود كه هيچ گونه قدرت رويارويي با اين چالش ها را ندارد. از مهمترين چالش ها همانطور كه گفته شد، اين است كه چگونه هم سرمايه هاي جهاني را حفظ كنند و هم محيط زيست حفظ شود. يعني اگر شما براي سرمايه هاي جهاني محدوديت ايجاد كنيد، سرمايه به جاي ديگر منتقل مي شود، زيرا سرمايه گريز پا است. در نتيجه گاهي نقش دولت ها تا سطح دريوزگي سرمايه جهاني، سقوط مي كند و براي به دست آوردن امتيازات جذب سرمايه جهاني به تاراج منابع ملي مي پردازند و به منافع درازمدت توجه نمي كنند و با دادن امتيازهايي به قيمت از دست دادن منابع طبيعي و تضعيف قابليت هاي محيطي، مزيت نسبي ايجاد مي كنند.
شما يك سير تحول را مشخص كرديد كه ما از دوره توليدگرايي به دوره مديريت گرايي و بعد كارآفريني رسيديم، گويا مرحله آخر هم در قرن ۲۱ ديده مي شود، بحث مصرف گرايي است. در اين پارادايم جديد و رسانه هاي جمعي به دنبال اين هستند كه انواع الگوهاي مصرف را ترويج مي كنند و مردم را تشويق به مصرف گرايي مي كنند. من مي خواستم بدانم كه چگونه مي توان براي مصرف گرايي هم كه بيشتر نشأت گرفته از شهرها است، يك چارچوب و محدوديت ايجاد كنيم، ضمن اين كه اتخاذ اين سياست مي تواند با اصل منطق سرمايه داري در تضاد باشد؟
شهرها از مشوقان و مروجان مصرف گرايي هستند ولي يكي از روندهايي كه مي تواند اين جريان را تغيير دهد، خود شهرها هستند. يعني به موازات اين كه ما مي گوييم، شهرها كانون هاي مصرف گرايي هستند از طرف ديگر مي توانند كانون هاي مصرف بهينه باشند. يعني الگوهايي كه براي بهينه سازي مصرف و براي كاهش مصرف و از همه مهمتر تغيير الگوي مصرف مي توانيم داشته باشيم، نقطه شروع آن از شهر است. يعني در شهر است كه ما مي توانيم تكنولوژي جديدي براي كاهش مصرف بينديشيم و يا شيوه هاي جديد پالايش آب هاي زائد را بيافرينيم و يا شيوه هاي جديد در حمل و نقل ايجاد كنيم كه به ازاي هر نفر، ميزان كمتري از انرژي را مصرف كند. هر كدام از اينها در شهر اتفاق مي افتد، يعني شهر مي تواند اشاعه دهنده ضد مصرف گرايي و اشاعه دهنده نگرش جديدي باشد، ولي من فكر مي كنم مهمترين مسأله اي كه مي تواند اين تب را كاهش دهد، اين است كه ما نگاه جديدي به سبك زندگي داشته باشيم و در آن مشخص كنيم كه مفهوم رفاه و خوشبختي چيست؟ آيا فهرست بلند بالايي از كالا است كه براي ما خوشبختي مي آورد يا اين كه پاسخگويي به نيازهاي ما است كه خوشبختي به همراه دارد كه اين نيازها مادي و معنوي هستند. امروزه مي بينيم كه هر چه فهرست كالا گسترده شود، الزاماً به معناي آسايش فكري و امنيت رواني نيست. براي نمونه، در مطالعاتي كه صورت گرفته است يكي از شاخص هاي مهم، توسعه تعداد اتومبيل در يك جامعه بيان شده است. اين يكي از آرمان هاي مصرف گرايي است كه يك شهروند هر سال اتومبيل خود را عوض كند. ولي مطالعات بسياري نشان مي دهد كه اتومبيل زمان ميزان رفت و آمد را تقليل نمي دهد بلكه اغلب زمان رفت و آمد انسان را افزايش داده است.
انتظار مي رفت وقتي كه اتومبيل اختراع شد، اين توانايي را داشته باشد كه سرعت پياده ۳/۵ كيلومتر در ساعت را به ۳۵ كيلومتر در ساعت تبديل كند. يعني اين زمان را به يك دهم كاهش دهد. يعني به جاي يك ساعت در عرض ده دقيقه رفت و آمد كنيم. در حالي كه واقعيت اين است كه وقتي شما به اتومبيل شخصي وابسته مي شويد در ذهنتان هم، زمان را در نظر مي گيريد و با طي كردن مسافت طولاني تر به نيازهاي خود جواب مي دهيد. پيروي از اين الگو سبب شده كه سرانه مصرف انرژي به ازاي هر نفر بالا برود و مصرف مواد اوليه براي ساخت اتومبيل هم بيشتر شود. اما در شهرسازي معاصر يكي از شعارهاي اولويت بخشي به حمل و نقل عمومي است، چون صرفه اقتصادي بيشتري براي كل جامعه خواهد داشت.
به نظر مي رسد كه روند جهاني براي كشور جهان سوم فقط از طريق مزيت نسبي طي مي شود؟
جوزف استيگليتز مي گويد: «يك مورد از دست يافتن به توسعه در جهان مشاهده نمي شود كه در آن دولت ها نقش بازي نكرده باشند». لازم است به اين مسأله فكر كنيم چون الآن بسيار متداول شده است كه مي گويند دولت ديگر نقشي ندارد و مرزهاي اقتصادي در حال برداشته شدن است ولي بايد توجه كرد كه همچنان رسالت دولت براي تأمين كالاهاي عمومي و شكست انحصار بازار، براي حفظ محيط زيست و . . . در سر جاي خود پابرجا است. وقتي يك كارشناس برجسته جهاني اين حرف را مي زند نشان مي دهد كه ما بايد نقشي را براي دولت قائل باشيم كه همين كنترل هايي است كه شما مي فرماييد و مواظب و مراقب منافع جمع باشيم؛ هنگامي كه منافع فرد در حال كاركردن بر ضد منافع جمع است، اين رابطه بايد روزي به نفع منافع جمع تنظيم شود. در اين زمينه امروز صحبت از يك حكمروايي جهاني محيط زيست است. يعني اكنون طبق پروتكلي، مبادله گونه هاي گياهي و جانوري در معرض انقراض در جهان ممنوع است. پس مي توان يك سري كنترل هاي جهاني براي اين كار اعمال شود تا منابع هر منطقه حفظ شود و در حدي مصرف شود كه قابليت باز توليد داشته باشد در مورد جنگل ها پاك تراشي نشود. اين يك نقش جهاني است و يك نقش هم براي دولت است و يك نقش هم براي شهرها قائل مي شوند. يعني وقتي جامعه مدني قوي باشد، مردم اجازه نمي دهند منابع محيطي شان تخريب شود.
شهرها بيشتر به محل سوداگري و تجارت مبدل شده اند. وقتي با چنين روندي در شهرها مواجه هستيم كه سوداگري در آن ها به شيوه هاي گوناگون باز توليد مي شود، چگونه مي توانيم يك نقش جهاني حفاظت از محيط زيست براي آن قائل شويم؟
من متوجه نيستم كه چرا سوداگري را به محل نسبت مي دهيد و چرا به افراد نسبت نمي دهيد؟
به دليل اين كه منشأ آن از شهرهاست، ما در جوامع روستايي شاهد چنين مدل سوداگري هايي نيستيم؟
درست است. اين مشخص است كه كسي كه بالاترين سرمايه و قدرت را دارد در شهرها مستقر مي شود ولي بالاترين سرمايه ها و قدرت هاي مردمي هم در شهرها به سر مي برند كه يك نيروي آلترناتيو هستند.
تعبير ديگري كه از جهاني شدن مطرح مي شود، شهري شدن است. يعني جهاني شدن همان شهري شدن است و اين شهري شدن در يك روند باعث لطمه به عدالت اجتماعي و محيط زيست شده است. شما مي فرماييد كه شهرها مي توانند برخلاف اين جريان عمل كنند. مكانيسم اين عمل چگونه خواهد بود و چنين امري چگونه محقق مي شود؟
در بحث هاي هابرماس موضوعي با عنوان منظومه پسا ملي مطرح مي شود كه مجموعه اي از كوچك هايي است كه دور هم جمع شده اند و توانايي هاي بزرگ پيدا كرده اند و يا وقتي اقتصاددان فرهيخته اي مثل شوماخر مطرح مي كند كه توسعه، كوچك سازمان دادن در درون سازمان هاي بزرگ است. به چنين مفاهيمي نظر دارند ما بايد بدانيم كه چگونه يك كلان شهر بزرگ را كه در آن هويت هاي اجتماعات محلي در شرف نابودي است، حفظ نماييم. حفظ قلمروها، مجموعه هاي كوچك، توجه به تعلق هاي مكاني و نظام ارزش هاي اجتماعات بسيار حائز اهميت است. البته اين كار احتياج به مالكيت و كنترل منابع دارد. اين به معني دموكراسي و مردم سالاري محلي است كه از سوي شهرها اين نقش قابل اجراست. اين چيزي نيست كه از روستاها آغاز شود. چون در مقابل اين قدرت هاي بزرگ روستاهاي پراكنده، توانايي چانه زني ندارند و اين در شهر است كه مكان با قدرت در مقابل قدرت بي مكان به وجود مي آيد. كاستلز در كتاب جامعه اطلاعاتي به خوبي نشان مي دهد كه دو جريان داريم كه از يك طرف جهاني شدن است كه در حال رخ دادن است و از طرف ديگر جريان هاي محلي است كه يك تمايل و گرايش بزرگ ناميده مي شود، براي اين كه با منافع و زندگي روزمره مردم ارتباط دارد. امروز بسياري از محققان به اين نتيجه رسيدند كه اجتماع محلي بايد بر منابع خود كنترل داشته تا قابليت و توانايي بهتري در عمل داشته باشد.
اين جا بحث مالكيت پيش مي آيد و به نظر مي رسد در راستاي بحث شما بايد تعاوني هاي محلي گسترش پيدا كنند.
اين ايده درستي است ولي علاوه بر مالكيت، مسأله حكمروايي بسيار مهم است، يعني دولت براي اجراي حكم هايش بايد با بخش خصوصي و جامعه مدني در تعامل باشد و بايد طوري شرايط را فراهم كند كه هر كدام از آن ها به درستي نقش خود را ايفا كنند و قواعد بازي به گونه اي باشد كه اين تعاملات برقرار شود.
مهرداد ناظري - روزبه زعفراني
روزنامه ايران، شماره 3506 به تاريخ 4/9/85، صفحه 16
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۲ ساعت 11:51 توسط رضا کانونی
|
سعی داریم در این وبلاگ علاوه بر به اشتراک گذاشتن مقالات و کتابهای جغرافیایی بخوص در زمینه برنامه ریزی شهری،در مورد کنکور ارشد جغرافیا در حد توان به دوستان کمک کنیم و همچنین از کمکهای دوستان استفاده کنیم. استفاده از مطالب و فایلهای وبلاگ با ذکر منبع بلا مانع می باشد. با تشکر